ادبیات دستکرد(هنر) سبهي شهر ریاضی
------------------------------------------
بي بهرگيه عيلهت كه ههتيوو مهيلي ههتاوهنالي
بيبي را در تابوت گذاشتند. از کدخدا پرسيدم:
- حيدر کجاست؟ اون کجا مرد؟
گفت:
- پشت در طويله گوسفندا افتاده بود. خدا روز بد نياره. بيچاره از سرما کبود شده.
سرم را پائين انداختم. در ميدانچه منتظر ايستادم. آفتاب از افق شرق به ميدانچه ميتابيد. برف و يخ آب ميشد و بيبي ميان آن افتاده بود. تابوت را که بلند کردند، ميدانچه خلوت شد. بچهها کنار ديوار ميدانچه پهلوي يکديگر با اندوه نشسته بودند و به حيدر نگاه ميکردند که دور خودش پيچيده بود و آبهاي دور لب و زير بينييش يخ بسته بود و پاهاي برهنهاش مثل لبو سرخ و خونمرده بود. سرم را بلند کردم. کنارم روبهروي آفتاب، زينعلي زير تابلو شرکت ملي نفت ايران ميان چارچوب مغازهاش ايستاده بود و با حيرت نگاه ميکرد.
ترجمه کوردی داستان
داستان از: عباس معروفی
دهستي هاورده بهرهوه، به شولهتهري دار ههنار محكهم له نيو دهستيم كوتا. نالاندي: "ماموستا، ماموستا، بروا كهن من نهبووم، ماموستا..."
وتم: "وس به، دهستت بگره بو شولهتهر..."
دهستي راكيشا و منيش ههمديسان تيم كوتا. پهنجهكاني بلاوهيان كرد، له سهرما و ئيش دهلهرزان. رهنگي سوور ههلگرسا و سهري شور كردهوه و خزيه نيو كوتهكهي. فرميسك دارژا و لهگهل جهوههري سهر كورسيكه تيك ئالا... ههرچهند دليشم بوي دهسووتا و ههتيويكي بي دايك و باب بوو بهلام نازانم بوچي دهم كوتا...
ههسكه ههسكي دهكرد و سيهكاني خوارو ژوور. چوومه بان سهري و نرمينهي گوييم له چنگ خست، هيچ تهكاني نهدا. محكهم كيشام، ئارام گريا و دهنگي گرياني وهك نهفهس ليدان له گويمدا زرنگايهوه.
ادامه مطلب
گويا تنها يك رنگ است كه در جنگ است
گويا تنها يك خط است كه در دَوَران است
گويا تنها يك نقطه است
كه هيچ جاي نيست!
شعر از: مهدی انوشیروانی
ترجمه به کردی
زهوي ليواليوي داره درك و سهختهگياني
و ئاسمان
كوشتارگاي هيوا و ناهوميدي
نه زهوي و
نه ئاسمان
ادامه مطلب
ترجمه فارسی داستان
داستان از: نسرین شاکلی
مامان به داخل آشپزخانه مي رود و نهار ناهار جگرگوشههايش را مي آورد، آنها گرسنه خوردنند و بی مهابا خوردن را آغاز مي كنند، مامان همیشه از غذا خوردن بچههايش لذت می برد و هر روز افتاده به يك طرف، کنار بخاری دراز می کشد و غذا خوردن بچههايش را مي نگرد...
ادامه مطلب
من ناوم خهونه
خهلكي ولاتي ئهفسوونم
باوكم شاخه و
دايكم تهمه
قطعاتی انتخابی از رمان-شعر "صلیب و مار و روزشمار شاعری"
از شیرکو بی کس
ترجمه شعر به فارسی:
.
.
در يادداشتهاي خويش
قلاب قلعهاي مي نويسد:
كس را نديدم... تنها مادر بر درگاهم ایستاده بود
تا گلويش را به چنگم بسپارد و
زندگي را به مرگ
تنها بدين شرط
پاره تنش را امان دهم!
.
.
ادامه مطلب
تکیه ام بر درختی است
درختی کهنسال
درختی پر از میوۀ کال
درختی که گسترده شاخ و بر وبال
مرا چتر امنی است
ترجمه به کردی
داريك كه دهرويشه مهولا
تيدا ژيا بوو
داريك پاله پشتم و پهنامه
داريك وهك بنه ئاگريكي به تين
پر به باوش له تيشكي گوناح
ادامه مطلب
تاریکی ژوورهکهم
رهنگی ئاسمانی بیر بردوومهتهوه
بۆنی دهریا،
رهنگی چیاکانی ئێره
شعر از: صلاح الدین بایزیدی
غریبی:
مزه محبت
ترس:
طعم تلخ قهوه
ادامه مطلب
چهرخي چهپي گهردوون
بيستم له ههموو لايه مهيلي شهر و دهعوايه
سهودا له سهرمدايه، باكم چ له غهوغايه
فهرموي به مژهي مهستي، ئازانهو و تهردهستي
سادهي له دلي سستي، تيري، به تهمهننايه
شعر: نالی(۱۸۰۰-۱۸۵۶)
ترجمه به فارسی
چرخ کژ گردون
هم راست و هم چپش دون
در مرگ و نيستي بي رقیب
دروغی بر اين شورهزار جنون
و دریغا نیکی را مجالی هرگز ...
ادامه مطلب
هر روز که از خواب بيدار مي شوم پرده را به نرمي به کنار مي کشم و به باغچه خانه نگاهي مي کنم و به آسمان نيم نگاه که شايد باراني در حال باريدن باشد.
داستاني از: هادي خوجينيان(انگلیس)
له ژوورهكهم روانينيكيتر دهكهم و لوبتابهكهم روشن دهكهم و دهروه بالاخانه و حهمايكي بو دهگرم تا خهو له چاوانم دهرباز بيت. ئاگري ژير كتري و سهماور ههل دهكهم و قاوهي بهربهيانم دهخوم...
ادامه مطلب
